مشاهدات و تحلیلی از وقایع دیماه ۱۴۰۴ به قلم رفیقی از ایران
ارسالی تیرماه ۱۴۰۵
مقدمه
تاریخ بهندرت همان چیزی را ثبت میکند که مردم واقعاً زیستهاند. هر واقعه، پیش از آنکه به حافظهی جمعی تبدیل شود، از میان روایت حکومت، رسانه، نیروهای سیاسی و کسانی عبور میکند که هرکدام میخواهند معنای آن را تعیین کنند. در این میان، سادهتر از
همه صدای کسانی گم میشود که نه صاحب تریبون بودهاند و نه قدرت، اما خود در خیابان حضور داشتهاند و تغییر ترس، امید و خشونت را از نزدیک لمس کردهاند.
آنچه در ادامه میآید ادعای حقیقت کامل نیست، روایتی است محدود از آنچه رفیقی دیده، شنیده و تجربه کرده است؛ آن هم در دورهای که تشخیص واقعیت، خود به یکی از دشوارترین بخشهای زندگی تبدیل شده است.
متن یادداشت
قبل از هر چیزی یادآوری این موضوع الزامیست که هر چه خواهم گفت صرفا بر پایه مشاهدات و شنیدههای شخصیست و هرگز قابل تعمیم نیست، چرا که شاید بعد از درهمکوبیدن توان سازماندهی، موفقترین سیاست جمهوری اسلامی اختلال در دستیابی به اطلاعات درست از هر اتفاق و فرایند موجود است.
بعد از جنگ دوازده روزه، فضای جامعه در تعلیق عجیبی میان جنگ و صلح بود، افزایش و نوسان قیمت دلار همزمان هم، فشار بیش از حدی بر گردش اقتصادی بنگاههای اقتصادی (بهخصوص خرده بنگاهها که شرایط شکنندهای داشتند) وارد کرده بود و هم فشار عینی و ذهنی بر معیشت مردم. شروع اعتراضات از سر استیصال بازاریان همراه با فضایی مبهم بود، از طرفی همراه شدن با یک موج روانی در شبکههای اجتماعی و از طرفی سازماندهیهای مبهم اعتراضات (گروههایی بودند که از قبل نسبت به محل و ساعت اعتراضات آگاه بودند) و در سوی دیگر شکل سرکوبی که از نگاه خیلیها عجیب بود: شکل سرکوب انگار عامدانه بیشتر از آنکه در جهت خفه کردن اعتراضات باشد، در جهت تحریک بود؛ حملههای ناگهانی و پراکنده به مناطقی که حتی تجمعی در آنها نبود و بعد حضور کم تعداد در محلهایی با پتانسیل بیشتر و حضور نمایشی در میادین و چهارراههای اصلی. مشخصا جهتدهی اعتراضات در ابتدا با گرایش سلطنتطلبی نبود اما این فضا احساس میشد و در نبود شکلی از سازماندهی از طرف دیگر گروههای اپوزیسیون، این گرایش با حضور پررنگ در شبکههای اجتماعی تقویت میشد. سه سال قبلتر در اوج سرکوب جنبش زن زندگی آزادی گفتم که گروهی توانایی کسب هژمونی در جمعیت مخالفین را خواهد داشت که توانایی شکلدهی و گسترش تجمعات بدون فراخوان عمومی را داشته باشد و در واقع پهلوی توانست این هژمونی را هر چند به شکل کاذب و سوار بر موج، به دست بیاورد . در روزهای منتهی به ۱۸ و ۱۹ دی با نمایشهایی که از اعتراضات اتفاق افتاد فضایی شکل گرفته بود که بسیاری شکست جمهوری اسلامی را ممکن میدیدند و هیجان عجیبی ایجاد شده بود؛ به شکلی که بسیاری بهوضوح و با جرأت تمایلات سلطنتطلبی خود را ابراز میکردند و دیگران هم، حتی در صورت مخالفت، به امید سرنگونی با این هژمونی همراهی میکردند .
شب ۱۸ دی شب عجیبی بود (این گزارش صرفا بر اساس مشاهدات شخصی از سه منطقه از تهران در چهار شب متوالیست). اولین تصویر در خیابان، شوکی بود حاصل از برتری کامل طرفداران سلطنت بر خیابان؛ هر آن چیزی که تا پیش از آن تصوری از سایبری بودن، فیک بودن، یا صرفا محدود به بیرون از مرزهای ایران القا میکرد، ناگهان فرو ریخت. البته که تمام جمعیت حامیان پهلوی نبودند ولی قطعا فضای غالب در اختیار آنها بود؛ بهطور مشخص شکلهای ابتدایی از سازماندهی وجود داشت و البته همگی بسیار جوان یا نوجوان بودند . رفتارها بهشدت اگرسیو و تهاجمی بود، به شکلی که در شب ۱۸ دی حتی جرأت سر دادن شعار دیگری هم نداشتیم. از طرفی، انگار نیروهای سرکوب کاملا خیابان را واگذار کرده بودند؛ حضور پر تعداد نیروهای لباس شخصی کاملا مشهود بود ولی صرفا نظارهگر بودند و نیروهای کادری کاملا منفعل (به روایت یکی از نزدیکان در محلی نزدیک به ما، حتی خیابان را به نفع تجمع کنندگان تخلیه کردند) اما با نزدیک شدن به نیمهشب و خلوتتر شدن خیابان، صدای شلیک بر فضا حاکم شد و با قطعی تلفنها (حتی تلفن ثابت) وحشت کم کم حاکم شد. ۱۹ دی روز جمعه بود و طبیعتا با قطعی راههای ارتباطی (البته خط موبایل وصل شد) آگاهی از آنچه گذشته بود بسیار کم شد؛ در معدود ارتباطات آنچه مشخص بود الگوی بسیار متفاوت سرکوب بود. اگرچه در محدوده حضور ما خیابان واگذار شده بود، در مناطقی دیگر با تمام قوا سرکوب اتفاق افتاده بود. حجم حضور مردم بسیار بود، به شکلی که با روزهای اوج جنبش سبز برابری میکرد و با گستردگی اوج زن زندگی آزادی . شب جمعه ۱۹ دی ماه میزان جمعیت به مقدار جزئی شاید کم شده بود ولی شکل سرکوب کمی فعالانهتر بود؛ نیروهای سرکوب از همان ابتدا حضور فعال داشتند و صدای شلیک و گلوله همه جا شنیده میشد. از صبح شنبه در اولین روز کاری، حجم زیادی از روایتها سرازیر شد: از رفتارهای کنترل نشده جمعیت در حمله به مراکز حساس و نیروهای سرکوب تا شدت عجیب سرکوب و کشتار بیسابقه، بهطوری که افراد بسیاری روایت مستقیم و یا دست دوم از کشتار داشتند (هرگز این میزان روایت مستقیم قبلا تکرار نشده بود). در هیچکدام ازین روایتها الگوی سرکوبِ یکسان و مشخصی وجود نداشت: از تصرف خیابان در یک محله تا کشتار در محلهای دیگر، از کشته شدن جوانی در یک مغازه فلافلی تا کشتار در حمله به یک مرکز نظامی، از شلیک کور و بیهدف در خیابان تا کمین برای شکار هدفمندِ معترضین فراری. البته فضای اگرسیو معترضین و شکل سازماندهی که قبلا توضیح داده شد همه جا تکرار شده بود؛ بهعلاوهی شکلی از عمل هماهنگ که از قبل برنامهریزی نشده بود در میان گروههایی از ملیتهای مختلف (بهطور مثال همراه شدن کردها یا لرها در خود تجمعات). با سرازیر شدن روایتها وحشت جای شور و امید را گرفت. از شنبه شب تعداد افراد در خیابان بهشدت کاهش پیدا کرد و یکشنبه شب به حداقل رسید و از پایان هفته بازداشتها شدت گرفت. هجومهای نیمه شبانه به منازل با یک الگو همراه بود: هجوم در نیمه شب، باز کردن درب منازل با شاه کلید، بازداشت چند روزه، تشکیل پرونده و آزادی با وثیقه. آنچه در فضای عمومی حاکم بود خشم و یأس بود و تسلیم در برابر ایده حمله خارجی. برای بسیاری، حتی با تفکرات چپ، امیدی به توان سرنگونی با نیروی داخلی نبود و بیرحمی و بیپروایی در سرکوب انزوایی عجیب در بسیاری ایجاد کرده بود و نمایش شادمانه پیروزی حکومتی در مناسبتهای مختلف این فضا را تشدید میکرد.
با شروع جنگ جدید انگار دوباره شور و اشتیاقی جدید حاکم شد. بر خلاف جنگ قبلی تعداد کسانی که شهرها را ترک کردند بسیار کمتر بود. روزهای ابتدایی شعارهای شبانه (البته در حمایت از پهلوی و آمریکا و اسرائیل) شنیده میشد، ولی به مرور واقعیت جنگ خودش را نشان داد و سکوت ناامیدی دوباره حاکم شد. همانقدر که حضور عجیب پهلویطلبان در شبهای دی ماه دیوار سایبری بودن بدنه اجتماعی را فروریخت، تجمعات شبانه حامیان حکومت هم توهم کم تعداد بودن، ساندیسخور بودن و ترسو بودن و… بدنه اجتماعی حکومت را درهم فروریخت. اینبار خیابان کامل در تصرف حکومت بود. اما دو چیز از نگاه و مشاهده من جلب توجه میکرد، یکی گستردگی پخش اسلحه در میان لباس شخصیها بود و دیگری میزان استفاده از ابزارهای بزرگنمایی جمعیت مثل حضور با خودرو در خیابان و استفاده انبوه از پرچم و بلندگو که از دیدگاه من بیش از آنکه برای استفاده از سپر انسانی باشد برای حفظ سلطه بر خیابان بود. امروز و با شرایط جنگی حاضر پر تکرارترین روایت این است که جمهوری اسلامی که با قیام و جنگ سرنگون نشد دیگر سرنگون نخواهد شد؛ هر چند شرایط اقتصادی چنان سخت شده که هیچ اتفاقی قابل پیشبینی نخواهد بود .
در طی این مدت ۴ ساله بعد از جنبش ژینا شکل جدیدی از سازماندهی در میان نسل متولد دهه ۷۰ و ۸۰ بروز کرد. روابط بچههای این نسل کاملا گسترده و بر پایه آزادی و تنوع شکل گرفته و بهخصوص تحتتاثیر فضای اینترنت قرار دارد. از شبکههای اجتماعی تا گروههای گیم و شبکههای طرفداری، این حجم گسترده روابط پتانسیل بالایی برای تشکیل هستههای هماهنگی بدون رهبری ایجاد کرد که از کنترل حکومت خارج بود. در اعتراضات دی ماه به شکل مشخص هستههای سازماندهی شدهای وجود داشت (حداقل در تهران براساس مشاهدات مستقیم و شنیده ها) که سعی در کنترل و جهتدهی داشتند، با رفتارهای عموما اگرسیو البته تواناییهای این هستهها بسیار محدود بود. بهطور مثال، عدم توانایی در جهتدهی به حرکات جمعیت بهصورت عمده و حتی بعضا کنترل شعارها و در روزهای قبل از ۱۸ و ۱۹ دی در کانالهای تلگرامی هم هماهنگیهایی صورت میگرفت.
شاید هنوز تنها راه پیشِ رو برای مبارزه، سازماندهی از پایین است که برمبنای حمایت شکل بگیره و در عمل و در زیست جمعی احساس بشه این پراتیک حلقه گمشده امروز است. گم شدن در فضای سلبی، حرکتهای اجتماعی را از شکل ایجابی خود دور کرده و هنوز هم به نظر من برگ برنده با کسانیست که توانایی برگزاری تجمعات بدون فراخوان عمومی و هدایتش را داشته باشند، چه در درون ایران چه بیرون.






